تبلیغات
پشت دیوار سکوت ... - نیازمند

بعد یک عمر پریشانی دل ، فهمیدم من به مهمانی چشمان تو ، عادت دارم


Admin Logo
themebox Logo
نویسنده :نگاه خیس ..
تاریخ:سه شنبه 14 خرداد 1392-07:05 ق.ظ

نیازمند


تهی دستانِ خسته ام

گوشه ی چادر عصمت تان را

به التجا گرفته اند

و انگشتان ناتوانم

آهنگِ نیازمندانه ی خواستن را

بر چین و شکن هایش ؛ نوازیدن

<!-که غربت دل سرگردانم را نظاره ای –

مادر...





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


کوثر
سه شنبه 14 خرداد 1392 12:17 ب.ظ
نمی از خیسی نگاهت بود که بارانی ام کرد... خوب استادی بودی و هستی ازکودکی ام تا به حال و آینده نمی دانم اینها را چرا اینجا و امروز واینگونه می نویسم. فقط میدانم که هر چه می دانم از تو می دانم... به اندازه ی وسعت نگاه خیست که فقط خودت اندازه اش را می دانی دوستت دارم... خواهر کوچولوی تو
پاسخ نگاه خیس .. : آمدنت را پاس می دارم خواهر کوچک اما بزرگ اندیشه ام ؛
با آمدنت همراه کردی چکیده های شرم را از پیشانی ام ؛ آنی نیستم که گفته ای ؛ کاش می بودم ..
باز هم آمدنت را سپاس کوثرم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر