تبلیغات
پشت دیوار سکوت ... - رویا

بعد یک عمر پریشانی دل ، فهمیدم من به مهمانی چشمان تو ، عادت دارم


Admin Logo
themebox Logo
نویسنده :نگاه خیس ..
تاریخ:سه شنبه 28 خرداد 1392-06:17 ق.ظ

رویا

نرده ها ی عمودی حصار باغ یک به یک انگشتانش را حس می کنند

آسمان می بارد

چشمان زمین خیس می شود

نگاهش عبور رهگذران را طی می کند

سراشیبی و زمین خوردنش همزمان می شوند

زانوهایش فریاد سوزناک سر می دهند

نگاهش اما لبخند می زند تابلوی بوستان گیلاس را!

و حصار دیوارهای بدون پنجره ی دو طرفش را

درختان بلند چنار و عطر یاس را

خاطرات ؛ حریر دلش را به بازی می گیرد

روی تنها نیمکت بوستان که می نشیند؛

تنها غنچه ی رزِ سرخِ بوستان؛

در قاب دیدش تیک می خورد

تا تنهایی غنچه را از او بگیرد؛

آغوش دستانش را وا می کند

بغلش را که تنگ تر می کند

نیشتر خارها آغوشِ دستانش را می گزند

باریکه هایی سرخ رنگ جاری اند دیگر

دوری می کند

سرش را به هوا، این سبک بار همیشه

تکیه می دهد

نامت زمزمه ی لبا نش می شود

...

آزرده ولی آرام

روی شانه ی خیالت به خواب می رود

آن سو تر

 گنجشکی روی شانه ی درخت نگاه می کند.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


آسمانی برای پرواز
پنجشنبه 30 خرداد 1392 11:16 ق.ظ
1. به انتظار ِ تصویر ِ تو
این دفتر ِ خالی
تا چند ..... تا چند
ورق خواهد خورد؟
...

احمد شاملو
پاسخ نگاه خیس .. : ورق نمی خورد انگار
جایی بین برخواستن و خوابیدن " درمانده " است ..
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر