تبلیغات
پشت دیوار سکوت ... - خاکستری

بعد یک عمر پریشانی دل ، فهمیدم من به مهمانی چشمان تو ، عادت دارم


Admin Logo
themebox Logo
نویسنده :نگاه خیس ..
تاریخ:شنبه 26 مرداد 1392-10:52 ق.ظ

خاکستری

خواب و بیداری ، صدای آشنایش را می شنوی
ناخواسته با چشمانی بسته لبخند می زنی
صدایش در هممه ی دیگران گم می شود
وقت رفتن با صدای بلندتر سراغت را می گیرد
می شنود که خسته و خواب
و تو میدانی که چقدر دلتنگ بوده که آمده ، با آنهمه مشغولیت
مرد تجربه ی زندگی ست
مرد مو های خاکستری
اما دست و پای دلت درد می کند ؛
نه که نای بلند شدن نداشته باشی
نای " دوست داشته شدن "را نداری
می رود ؛  " نادیده " می رود
مثل کسی که صبح "  ناشنیده "  مکالمه اش را تمام می کند

مرا  چه  می شود ...
تو میدانی؟



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر