تبلیغات
پشت دیوار سکوت ... - روضه

بعد یک عمر پریشانی دل ، فهمیدم من به مهمانی چشمان تو ، عادت دارم


Admin Logo
themebox Logo
نویسنده :نگاه خیس ..
تاریخ:شنبه 25 آبان 1392-02:09 ب.ظ

روضه

بزرگی می گفت : نه اینکه دشمن خدا -حرمله - تیرانداز ماهری باشد ؛ که علی اصغر می خواست فدایی پدر شود
پس سربلند کردتا سپیدی زیبای گلویشرا ببیند.
و نه اینکه یزیدیان می توانستند دست و بازوی علمدار را نشانه بگیرند ؛ که او وقتی شنید از حسین ، امام زمانش ، که
فرمود : عباس با اینان مدارا کن .
تعجب کرد و حضرت پاسخ داد : تو بروی انتقام هر ضربه ی تو را از زینب می گیرند.
ابو فاضل شاید لرزید ، پس گذاشت تا دست هایش عزیزترین دست های تاریخ شوند و چشم به تیر نشسته اش نیز.
و گذاشت تا پیوند ابروان کمانش را به تیغ جفا دو نیم کنند، تا زینب " کمتر " لطمه ببیند.
می گویم کمتر !! خوب شد که مدارا کردی ابوفاضل ...



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر